تبليغاتX
اریش - شی شی شیشه شکست

اریش

شعر و ادب

شی شی شیشه شکست

لطفا نظراتتون رو برام بنویسید

 

شي  شي شيشه شكست

 

 

شيشه پنجره را سنگ شكست

 

سنگ خجلت زده از بار گناه

 

رفت و يك گوشه نشست

 

از هجوم قطرات باران

 

خيس شد فرش اتاق

 

قاصدك از لبه پنجره تان بال گشود

 

رفت و آرام آرام

 

روبروي عسكت

 

روي شومينه نشست

 

پچ پچ زمزمه اي وهم آلود اوج گرفت

 

آينه مكثي كرد

 

قاصدك حرف دل من را گفت

 

سرخی شعله شومينه پريد

 

همچنان شرمی پاک

 

روی عکس تو نشست

 

پشت ديوار حياط

 

كودكي پاي گريزان كرده

 

تير كمانش در دست

 

آخرين گام خروج از بن بست

 

با همان شيطنت باكره كودكي اش

 

پيش چشمان پر از وحشت من

 

شين مشدد مي كردو مي گفت:

 

شي شي شيشه شكست

 

آسمان رعدي زد

 

كوچه تان روشن شد

 

باد هو هو مي كرد

 

مردمک در صدف چشمانم

 

از هجوم نور وسردی باد

 

 

کوچک و کوچک و کوچک تر شد

 

ناگهان در وا شد

 

قامت ناز تو را قاب گرفت

 

کوچه تان بوی گل ناب گرفت

 

خيس از ريزش بي وقفه باران و تگرگ

 

زير رگبار ملامت بار چشمانت

 

در ميان كوچه واماندست

 

عاشق بهت زده سنگ بدست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 11:28  توسط مهدی ایرانی  |