شعر نو
سلام دوستان اميد وارم خوشتون بياد
در ضمن نظر يادتون نره لطفا.![]()
خود كشي
فكر مي كنم
كه آيا تو هم به من هيچ فكر مي كني
يا اينكه من
بيهوده خويش را هر صبح تا غروب
بر مسلخ عظيم خيال تو مي كشم
من فكر مي كنم
بهاي آزادي از چنگال عشق تو
خود كشي است
اما
دستي كه سالهاست با قلم
پيوند خورده است
ديگر توان كشتن من را ...
پس بهتر است خودم را
با خاطرات تل انبار تو
در سطر سطراشعار ناسروده ام
با آه گرم
به آتش كشم همي!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 14:34  توسط مهدی ایرانی
|
