سلام دوستان اميد وارم خوشتون بياد
در ضمن نظر يادتون نره لطفا.
خود كشي
فكر مي كنم
كه آيا تو هم به من هيچ فكر مي كني
يا اينكه من
بيهوده خويش را هر صبح تا غروب
بر مسلخ عظيم خيال تو مي كشم
من فكر مي كنم
بهاي آزادي از چنگال عشق تو
خود كشي است
اما
دستي كه سالهاست با قلم
پيوند خورده است
ديگر توان كشتن من را ...
پس بهتر است خودم را
با خاطرات تل انبار تو
در سطر سطراشعار ناسروده ام
با آه گرم
به آتش كشم همي!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 14:34  توسط مهدی ایرانی
|
سلام دوستان اميد وارم خوشتون بياد
در ضمن نظر يادتون نره لطفا.
چشم آشوب
برف مي بار يد
دانه هاي برف همچون پرده اي از تور
در ميان ما حائلي نرم و لطيف و سرد
به بلنداي زمين تا آسمان مي بافت
دست هايم سرخ از سرما
گونه هايم گرم از شرم حضور تو
سخت مي سوزند
تو همان شهزاده زيباي رو يائي
با دو چشم سبز بي پايان
روح من در جنگل سبز نگاهت
مات و مبهوت غمين و گم
در پي راه نجاتي
از ميان برزخ سبزيست
كه آوار چشمانت
به پا كرده
مست لايعقل
به هر تاري ز گيسويت ز مژگانت
چنگ مي گيرد
كو شش بيهوده تلخي است بي انجام
غرق خواهد شد
برق زيبائي ز مرواريد
از ميان گنج لب هايت نمايان شد
با نگاهي مرتعش از ترس
با صدا ئي كه تو نشنيدي
زير لب گفتم
رستن از دست تو ممكن نيست
اي شهزاده سنگي چشم آشوب
و صدا برگشت
آري نيست!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 14:33  توسط مهدی ایرانی
|
زيبائي
تقديم به كودكاني كه هر روز چندين بار بي تفاوت از كنارشان مي گذريم
چه كسي مي گويد فقر ونكبت زشت است
چه كسي مي گويد فقر را نكبت را ريشه كن بايد كرد
من خودم پيش از اين
كودكي را ديدم
كه با چشمانش
دست هاي درون جيب رهگذران شب باراني پائيزي را
با اميدي واهي مي بلعيد
آن طرف تر دو سه روزي پس از آن
كنج ميدان قديمي محل
زير ويترين جواهر سازي
جسد سرد و مچاله شده اش را ديدم
كه كلاغان سياه بي رحم
بر سر برق به جا مانده در چشمانش
در تكاپو بودند
!!! وه
عجب منظره ي زيبائي
مهدي ايراني
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:33  توسط مهدی ایرانی
|