تبليغاتX
اریش

اریش

شعر و ادب

اریش متولد شد

سلام

 

اميدوارم از اين شعر خوشتون بياد

 

 لطفا نظر فراموش نشه.

 

ممنون

 

 

تصادف

 

چشم هايم را مي بندم

 

و ياد و خاطره تو بيداد مي كند

 

گويا؛ لحظه تولد من زين پس

 

مصادف است

 

با لحظه تلاقی نگاهمان

 

كه بعد از آن

 

آتش به جان من افتاد ناگهان

 

آتش،

 

 ميانه هاي يك شب سرد

 

دي ماه يكهزاروسيصد و هشتاد واند

 

دستان چيره دست روزگارفريبكار

 

بي حس و منجمد

 

زسرماي نيمه شب

 

در پيش چشم هاي نيمه باز سحر

 

عشق؛

 

اين داستان جاودان عتيق را

 

از نونوشته است

 

از بخت بد!

 

 ناوك مزگان يك نگار،انگار

 

اين بار قلب مرا

 

نشانه گرفته است

 

خوابم نمي برد

 

سر روي بالش خيال نهادم

 

پلك روي پلك

 

تو رفته اي و من

 

چندين هزار بار

 

 آن لحظه عبور تورا پيش چشم خويش

 

تصوير مي كنم

 

خوابم نمي برد

 

گويي كه جاي خالي خواب امشبم

 

با بانگ مبهم گام هاي تو

 

آن دم كه مي روي

 

بر روي برف نو

 

لبريز گشته است...

مهدي ايراني

تاريخ سرايش

۱۳۸۰/۱۰/۵

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 12:35  توسط مهدی ایرانی  |